اسب زمان چه بادپاست. صفحه های روزشمار در پی تپش سمهای پرقدرتش به سرعت ورق می خورند و چشمهانی که تنها نظاره گرند. شمارش معکوس به نقطه آغاز خود نزدیک می شود، نفس ها تنگ می شود و سلام، لحظه خداحافظی است، همان حس غریبی که آشنا تر از هر غروبی است. انتهایی که با آغاز زاده می شود، همان خداحافظی که امروز باورش برایم سخت است.

چه دوستان و چه روزها و چه لحظاتی که از آنها تنها خاطره ها برایمان به یادگار می مانند. لحظه را دریاب. اینک که با تو سخن می گویم مرا بشنو.

صدای لرزان قلبم از زخم جدایی است. مرا بشنو... اینک برای تو می خوانم مرا بشنو،دوست عزیزم!

ممنونم به خاطر تمام خوبیهایت! مرا ببخش! بخاطر تمام بدیهایم.

خوشحالم، زیرا می دانم با ضیاء مهربان قلبت که بر ظلمات بدی هایم نور وفا و گذشت می افکند، جایی برای شرمساریی من باقی نمی ماند.

راه گریزی نیست، دوست عزیزم! بیا از چرخ گردون، از خورشید و مه و فلک که در قلم زدن نقش بی مانند تقدیر همیشه دعاگویمان بودند سپاسگزاری کنیم و بگوییم که دوستشان داریم.

بیا از روزهای خوش گذشته یاد کنیم. از لحظه هایی که با هم شاد بودیم، از لحظه هایی که برای هم بهترین هرآنچه هستیم بودیم، از لحظه هایی که از هم یاد گرفتیم م به هم یاد دادیم، هر آنچه را که از خوب ها می دانستیم. از پدران و مادران مهربانمان که همیشه دعاگو و مشوقمان بودند، از چوبهای گلی که از دست مهربان اساتید خوردیم، از صبر و حوصله بی پایان و از سخاوت فراوانشان در تعلیم آموخته ها، از دلسوزی های پدرانه و مادرانه شان

و از همه آنها حلالیت بطلبیم بخاطر زمانها و مواقع نادری و لحظات استغفار واجبی که پیش آمد، برای رفع کوفتگی عضلات گردن، سری چرخاندیم و یا برای سرفه کردن دستمالی پر از نقش و نگار از جیب در آوردیم. و چه بدشانس بودیم که خیلی وقتها نیازی به سرفه نبود و یا فاصله ها آنقدر زیاد بود که گردنمان خسته نمی شد!

زندگی زیباست. پر از نشانه ها. برای من، برای تو، لحظه را دریاب.

اسب بادپای زمان همچنان می دود. چشم ها تنها نظاره گرند...

تنها صداست که می ماند. اینک که با تو سخن می گویم مرا بشنو. صدای لرزان قلبم لحظه را فریاد می کند.

هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.

سلام آغازین روز، می تواند به خداحافظی دردناک امروز منجر شود...

اما امروز برای من آغازی دیگر است.

پس بار دیگر...، سلام دوست عزیزم!


موضوعات مرتبط: خاطرات

تاريخ : چهارشنبه یکم شهریور 1391 | 17:23 | نویسنده : حسام |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.