نمایشنامه وکیل ویژه غدیر خم

دانلود متن نمایش وکیل ویژه عید غدیر خم

در ماه رمضان(بدون شرح)

 







بیار دیگه غذا رو اذان دادن ضعف کردیم بابا !!! دارم میارم بابا حولم نکن میریزه ها !!!

اینا روزه گرفتن من باید گشنگی بکشم ؟

منبع:

www.afsaran.ir

 

 

دانلود انواع مزاج ها

دانلود بصورت پاورپوینت

مبانی طب سنتی ایران (مزاج ها)

بهترین دانش آموز

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و

پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک

اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزى

امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده

بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال

قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه

هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و

خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را

رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به

پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی

ببرد و بتواند کمکش کند.

ادامه نوشته

شوخي با داستانهاي کتاب فارسي دبستان

شوخي با داستانهاي کتاب فارسي دبستان

گاو ما ما مي كرد...
گوسفند بع بع مي كرد...
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي...

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بودحسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد......................

یکی از هزاران....

زندگی چرا تا این حد پیچیده

دوستتون دارم

کل کل های ازلی دخترا و پسرا!

- دیشب به خانمم می گم از پای سیستم پاشو، می خوام ایمیل هام رو چک کنم. می گه صدات رو بیار پایین، دیگه از روح الله داداشی که گنده تر نیستی!!!

- مرد یعنی کار و کار و کار و کار
یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه
روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد یعنی سکته، یعنی سی سی یو
خلقتش اصلا به این درد بود
ختم مطلب، مرد یعنی جان نثار
تا درآرد روزگار از وی دمار

ادامه نوشته

فرق عشق و ازدواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور

اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی
برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

کی گفته دخترا .... یاد ندارن؟

باور کن....


می خواهم عوض شوم ! چرا باید دلتنگ باشم ؟ تو باید دلتنگ شوی می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم در دورترین نقطه ... دقت کن رسیدن به من آسان نیست , اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش

درود بر ایران و ایرانی

يک پسر انگلیسي به یک پسر ايراني ميگه:چرا خانمهای ایرانی با مردا دست نميدن يعنى اين قدر مرداتون شهوت پرستند؟ پسر ایرانی میپرسه: چراهرمردي نميتونه دست ملكه ی انگلیس رو لمس كنه؟ پسر عصباني ميشه ميگه ملكه فرد عادي نيست فقط با افراد خاص دست ميده پسر ايراني ميگه: خانوماي ایرانی هم ملكه اند...

قلب گم شده!!!

تا حالا شده قلبتون رو جایی جا بگزارید که نه بتونید برگردید برش دارید و نه بدون اون زندگی کنید؟؟

آهای آدمایی که فقط یاد گرفتید قلب دیگران رو بدزدید.... باور کنید که با یک قلب هم میشه زندگی کرد...

پس اگه روزی قلبی پیشتون موند.... قلب خودتون رو بدید تا اون هم زندگی کنه.....

اینقدر خودخواهانه زندگی نکنید.......

نامید نشو


در نوبتی دوباره دلت را مرور کن از غم به هر بهانه ممکن عبور کن گیرم تمام راه تو مسدود شد،بگرد یک آسمان تازه و یک جاده جور کن..

آخرین هدیه من به تو

ازت نمیگذرم

خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی

واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی

منو به محبت دو روزه مهمون کردی

همه عالم می دونستن که بری میمیرم

اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم

خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم

من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همین سر به هواییت منو ویرون کردی

من که با نگاه شیرین تو فرهاد شدم

مگه این کافی نبود که منو مجنون کردی؟

همه عالم می دونستن که بری میمیرم

اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی

خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم

خیلی ممنون ولی من هیچ وقت ازت نمی گذرم


کدام شخصیت تاریخی را دارید؟

اسمتون رو وارد كنيد ببينيد شبيه كدوم شخصيت تاريخي هستيدو خیلی چیزای باحال دیگه
هم فارسی میتونید تایپ کنید هم انگلیسی

آدرس سایت

 http://www.whatfigure.com/

یک نفر

یک نفر در هـمین نزدیکــی ها 

چــیزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است 

خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند 

یک نفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است 

یک نفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد  

 

باور کن

 خوبم باور کن
اشکها را ریخته ام
غصه ها را خورده ام
نبودن ها را شمرده ام
این روزها که میگذرد خالی ام
خالی ام  از خشم
خالی ام نفرت
اما مثل همیشه پرم از دلتنگیت