دانلود سرود رهبری 1

دانلود سرود رهبری 1 ویژه دانش آموزان (با کلام)

ویژگی های ریاکار از نظر امام علی (ع)

جملاتی قشنگ و به یاد ماندنی


انس با خدا
می گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم. یوسف گفت: ای جوان مرد! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی اش را از دست داد و من به چاه افتادم. زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی

ادامه نوشته

احادیثی تصویری

ادامه نوشته

وقتی رقیه (س) فهمید؛ بابا دو بخش دارد


بسم الرب الحسین (علیه السلام)
می خواستم از این روزهای غرق در ماتم بنویسم ،اما بغض امانم نداد ...
می خواستم از حسین(علیه السلام) و از وسعت بی انتهایش بنویسم ،اما پرده ی اشک چشمانم را پوشاند ...

ادامه نوشته

کدام مستحق تریم ؟؟

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت …
ادامه نوشته

راهکار های جذب دانش آموزان به نماز

راهکار های جذب دانش آموزان به نماز

  ۱-تبیین اثرات نماز

2 -تکریم وشخصیت دادن به دانش آموزان

3-نشاط آفرینی فرهنگی و اعتقادی و خود باوری در دانش آموزان

4-...
ادامه نوشته

حديثي در مورد اهميت حفظ قرآن

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«اِنَّ الَّذی یُعالِجُ الْقُرآنَ وَ یَحْفَظُهُ بِمَشِقَّةٍ مِنْهُ وَ قِلَّةِ حِفْظٍ لَهُ اَجرانِ.»

هرکس در فراگیری قرآن بکوشد و به سبب کمی حافظه آن را به سختی حفظ کند دو پاداش دارد. (پاداشی برای حفظ آن و پاداشی برای تحمل سختی آن)

اصول کافی، ج 4، ص 409.

حدیثی درباره ی نماز

امام صادق ( علیه السلام ) می فرمایند:

هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند در آن چه می گوید ، نمازش که تمام شد، میان او و خدا گناهی باقی نمی ماند.

دکلمه حاملان قرآن

متن دکلمه حاملان قرآن

متن شماره 1

ای قرآن، ای نور پر ثمر، ای راهت سعادتبخش ، ای نور تو برتر از زر است. از آن شیطان را زبون کنیم، خصم دون را نابود کنیم، آتش به خاک ظالمان زنیم، در راه تو کی ارزش دارد این جان ما، پاینده باد قرآن­ما.

متن شماره 2

با تو گر خواهی سخن گوید قرآن بخوان  تا شود روح تو با حق آشنا، قرآن بخوان، ای بشر یاد خدا آرامش دل می­دهد. دردمندان را بود قرآن دوا، قرآن بخوان. دامها گسترد شیطان در مسير عمر، تا که ایمن باشی از این دامها قرآن بخوان، قرآن بخوان.

متن شماره 3

خوشا به حال آن نیک سیرتان صاحب دار، که با این آیات این پیک آسمانی، نجوای عاشقانه و زمزمه عارفانه دادند. چه سرخوشند آن حنجره­های نغمه گر و سفیران کلام دوست ، که با آوای توحید و ترنم سبز پیک الهی ندای قرآن را تحقق بخشند.

        کالای فرسوده

                                                 کالای فرسوده:
تعویض خودرو را که دیده اید ؟ طرف ماشین مدل پایین و فرسوده ی خود را  می برد  و تحویل می دهد و آنگاه پیش چشم خودش شیشه ها را خورد می کنند، و ماشین را پرس کرده و جمع می کنند . صاحب ماشین هم وقتی که میبیند و تماشا می کند لذت می برد ، چون ماشین مدل بالاتری به او میدهند . و این تعریف دقیق مرگ است . این بدن ما مثل یک ماشین است ، و یک روزی این ها جمع شده و خورده شده و خاک می شود ، و ما تماشا می کنیم و لذت می بریم ، چرا چون یک قالب نورانی و روحانی به ما میدهند . سر این که نوجوان کربلا می گفت : مرگ در راه خدا برای من از عسل شیرین تر است، به خاطر این بود که مرگ را خوب فهمیده بود : سر اینکه اصحاب سیدالشهدا (ع) بی باکانه در برابر تیر و تیغ و نیزه و سنان سینه سپر می کردند ، همین بود که مرگ را خوب فهمیده بودند، ما نیز اگر مرگ را خوب بفهمیم ، زندگی برایمان شیرین خواهد بود.

در ميان لشکر عمر سعد کساني به نماز ايستاده اند چگونه بايد به آنان گفت که حسين قبله ي راستين است   

سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه (محلِّ) اجابتِ دعا در زيرِ بارگاه اوست

 

میان ظاهر و باطن ، وادی حیرتی است كه عقل درآن سرگردان است. تن در دنیاست و جان در آخرت: این یك به سوی خاك می كشاند و آن یك، به سوی آسمان، و چشم، حس ظاهربین است و چشمي ديگر بايد ..

 

حضرت عيسي(ع) : مريض را شفا، مرده را زنده مي کنم ولي براي جاهل تا نخواهد کاري نمي شود کرد.    


 

حديث هفته

حدیث هفته :

امام باقر (عليه ‌السلام):


إیّاکُمْ وَالتَّفَکُرَ فِي اللهِ وَلکِنْ إذا أرَدْتُم أنْ تَنْظُرُوا إلَی عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إلَی عَظِیمِ خَلْقِهِ.


از اندیشیدن در ذات خدا بپرهیزیدُُِاما هرگاه خواستید عظمت خدا را دريابید به آفریده‌های با عظمتش بنگريد.

Avoid reflecting on the nature of Allah. If you wish to view His grandeur, observe His magnificent creations.

 

سلام بر حسین

                                                 خودت را قوي کن:
آنهایی که بدن های نیرومند و قوی و عضلانی دارند می گویند : هر چه بیشتر نیرو داری در مشت خود بریز و به ما بزن ! وقتی هم که می زنی آن ها نیستید که احساس درد می کنند بلکه این شمایید که درد می کشید ، چرا !؟ چون پشت پوست آنها عضله خوابیده ، بر خلاف بعضی ها که این طور نیستند و همین که به آنها یک تلنگر می زنی مدت ها جای آن کبود و سیاه می شود انسان هم همین طور است ، وقتی پشت او به خدا گرم باشد ، هر چه می خواهی به او آسیب بزنی ، خودت آسیب می بینی و او آخ هم نخواهد گفت. این بود که روز عاشورا سیدالشهدا (ع) فرمود: (فیاسیوف خذینی ) « ای شمشیرها ! مرا دریابید » و این خود یک فرمول است که : اگر خدا پشت و پناه انسان باشد هیچ شمشیری و هیچ آدم شمشیر زنی که کارش ضربه زدن و نیش زدن است نمی تواند به شما آسیب برساند.

 سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گردید، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنكه اهل قریه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آن مدافعِ بى یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده.

عاشق امام باش تا امام عاشقت باشد

 

عاشق امام باش تا امام عاشقت باشد

یَزید بن ثُبَیطِ عبدی بصری

یَزید بن ثُبَیطِ عبدی بصری از شیعیان و از اصحاب «ابی الاَسود» بود. او مردی شریف در بین قوم خویش بوده است. ایشان دارای ده فرزند پسر بود که آنها را به رفتن نزد امام دعوت کرد و گفت: کدام یک از شما با من به پیش می‌افتد؟ دو نفر از فرزندانش به نام «عبدالله» و «عبیدالله» به او پاسخ مثبت دادند. وی در همان خانه ماریه، دوستان را چنین مورد خطاب قرار داد: من قصد خروج دارم، چه کسانی با من همراه می‌شوند؟ در پاسخ به او گفتند: ما از یاران ابن زیاد بیم داریم. او در پاسخ گفت: به خداوند سوگند اگر همگان سخت پایمردی کنند، در برابر همت و طلب من خار و بی‌مقدارند. او از خانه خارج شد، پس از او دو فرزندش و اصحابش، «عامر» و غلامش، و نیز «سیف بن مالک» و «ادهم بن امیه» نیز خارج شدند. آنها بیابان خشک و بی آب و علف را پیمودند تا که در ابطح مکه به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ملحق شدند و خیمه‌ای در کنار امام برافراشتند. یزید بن ثبیط قدری استراحت کرد. سپس به خیمه امام حسین علیه‌السلام رهسپار شد تا حضرت را ملاقات کند. همین زمان بود که به امام خبر رسیده بود که یزید بن ثبیط به منزلگاه امام فرود آمده است. حضرت از این و آن سراغ او را می‌گرفتند تا به خیمه‌گاهش فرود آمدند. به امام گفته شد او به سوی محل سکونت شما رفته است. امام در اردوگاه یزید به انتظار نشستند. تا این که یزید بازگردد. از آن طرف كه به یزید بن ثبیط که امام را نیافته بود، خبر داده شده بود که امام به دنبال او آمده‌اند. به خیمه‌گاه برگشت. همین که چشمش به سرور آزادگان عالم افتاد این آیه را تلاوت کرد: «قُل بِفَضلِ الله، وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلیَفرَحوُا»؛ بگو به فضل خدا و رحمتش، پس به آن دلشاد باشید

 

            فتنه، جانباز صفين را قاتل حسين مي کند...

شمربن ذی الجوشن

شمر از ياران حضرت علي (ع) بود و در رکاب آن حضرت در جنگ صفين جانباز شد ولي با گردشي حيرت آور از فرماندهان خشن و جنایتکار سپاه کوفه و شام در کربلا مي گردد که از مهمترین جنایات شرم آور او، بریدن سرمبارک امام حسین(ع) است . برای پی بردن به عمق جنایات او این واقعه حزن آور را مرور می کنیم: تنها امام حسین(ع)باقی مانده بود. سپاه خون آشام کوفه و شام از هرسو حضرت را هدف تیر و سنگ و شمشیر و خنجر قرار داده بودند. ناگهان شمر با جماعتی بین امام و خیمه های عشق قرار گرفت. آن ها به خیمه ها نزدیک و نزدیک تر شدند. امام(ع)چون حرکت آن ها رابه سوی خیمه ها دید; فریاد برآورد: «ویلکم یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون یوم المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم » ; وای برشما ای پیروان آل ابوسفیان! اگر شما دین ندارید و از حساب روز قیامت نمی ترسید، پس لااقل، در دنیای خود آزادمرد باشید. شمر در پاسخ امام فریاد زد: ای پسرفاطمه! چه می گویی؟! امام فرمود: من با شما می جنگم، شما با من. زن ها تقصیری ندارند، از گمراهان و متجاوزان خود جلوگیری کنید و تا زنده ام متعرض حرم من نشوید. شمر گفت: ای پسرفاطمه! متعرض حرم نخواهند شد. آن گاه شمر به سپاه خود خطاب کرد: همه متوجه حسین(ع)شوید وکار او را تمام کنید. باردیگر حمله شروع شد. حضرت همچنان می جنگید. بدنش سرچشمه ای دهها جویبار خون شده بود. ظالمی به نام «صالح بن ذهب » پیش آمدو ضربتی بر ران حضرت وارد کرد. حضرت نقش زمین شد     

اي کاش ما هم کربلا بوديم ...

سلام بر كسی كه اگر با تو دركربلاء مى بود، باجانش (دربرابرِ) تیزىِ شمشیرها از تو محافظت مى نمود، و نیمه جانش را به خاطر تو بدست مرگ مى سپرد، و در ركاب تو جهاد میكرد، و تو را بر علیه ستمكاران یارى داده، جان وتن و مال وفرزندش را فداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تو مى بود،

صدا می کنم تو را

نقاشي


بگذار زير پاي تو نقاشي ام كنند
در دومين هجاي تو نقاشي ام كنند

مثل كبوتران شب جمعهء حرم
بگذار در هواي ِ تو نقاشي ام كنند

مثل كتيبه هاي ِ قديم حسينيه
در مجلسِ عزاي تو نقاشي ام كنند

جبريل مي شوم سر سجاده اي اگر
همسايه دعاي ِ تو نقاشي ام كنند

بگذار مثل مَشك پر از آب ، يك غروب
در دست بچه هاي تو نقاشي ام كنند

من نذر كرده ام كه به هنگام مردنم
نزديك كربلاي تو نقاشي ام كنند

حتماً مرا بدون سر و تشنه مي كِشند
روزي اگر براي تو نقاشي ام كنند

آيا نمي شود كه در اين زير سنگها
آقاي من، به جاي تو نقاشي ام كنند؟!

_________________از: علي اكبر لطيفيان‌___

ای اشکهای سینه زده شورتان کجاست؟

تکثیرتان ، طهارتتان ، نورتان کجاست؟

امروز ، روز اول مستی و ما خمار

ای تاکها کرامت انگورتان کجاست؟

صبح شهید آمده و عصر می رود

پس چله ی زیارت عاشورتان کجاست؟

موسی به طور آمده است اِن یکاد کو؟

کوری چشم بلعم باعورتان کجاست؟

دریا پر است از صدف و ماهی سفید

کشتی نشستگان هنر طورتان کجاست؟

این ذوالفقار با نگهش سخت نافذ است!!

هان ای گروه نرم تنان ! گورتان کجاست؟

گفتند عرش چشمه ی نزدیک گریه است

با این حساب پس افق دورتان کجاست؟

"من " را نمیبرید و چرا "ما " نمیکنید؟

اعجازتان ، کرامت مشهورتان کجاست؟

گفتی بکربلا برو و آینه بیار

آنجا نبود غیر تو ، منظورتان کجاست؟

-------

وفتی طبیعت فارغ از قال و مقالم بود

بال ملائک در عزایت دستمالم بود

پیش از شروع اشک عالَم گریه می کردم

یادم نمی آید دقیقأ چند سالم بود

من خود درخت روشنی بودم در آن ایّام

چندان که این خورشید چون یک سیب کالم بود

اندازه ی بالِ مگس تا گریه ام آمد

دیدم که سیمرغِ بهشتی زیر بالم بود

چندین هزاران سال پیش از خلقت انگور

باده کشی و مِی خوری جزءِ کمالم بود

من قبل از این عالَم تو را در نور می دیدم

لاهوت یا ناسوت ،شاید هم مثالم بود

--------

شراب ناب

بدون باده مستی آفرینی

بدون جلوه هم زیباترینی

زمان تاثیر در ذاتت ندارد

شراب ناب گهواره نشینی

توان درک تو در حدّ ما نیست

چه می فهمد ز مِی ظرف گِلینی

تو متن واضح و روشن ولی من

پر از ابهام، مثل نقطه چینی

رثایت را همه خون گریه کردند

شهاب آسمان، سنگِ زمینی

شنیدم مانده بر زیر گلویت

جسارتهای شمشیر لعینی....

رضا جعفری

یوسف عزیز

ای هجر تو خزان و وصالت بهار من

یادت قرار بخش دل بی قرار من

اقبال گر مدد کند و بخت همرهی

دارم امید آنکه شود یار یار من

یعقوب سان ز دوریت ای یوسف عزیز

با اشک و آه می گذرد روزگار من

یک عمر می کشیدم اگر انتظار وصل

شکر خدا که رفت به سر انتظار من

دیار یار از من و فردوس زان غیر

چون جنت من است جمال نگار من

من از خدای خود طلبم تا که بگذرد

با یاد موی و روی تو لیل و نهار من

هر جا که لاله ای به نظر می رسد تو را

ای دوست یاد کن ز دل داغدار من

فردای رستخیز به لطف عمیم دوست

بیمی ندارد این دل امید وار من

از من خطا ز دوست عطا می سزد بلی

آن کار کار او بود این کار کار من

ادامه نوشته

دانش آموز ایرانی؛

دانش آموز ایرانی؛ امید جهان اسلام

دانش آموزان ایران اسلامی همواره تشنه ی علم و دانش اند. آنان با رفتار شایسته و سازنده ی خویش، الگوی راستین دانش آموزان دیگر کشورهای اسلامی هستند. اینان، چهره های برجسته و افتخارآفرین عرصه های علم و عمل، شهامت و مبارزه، پاکی و عفاف، ایثار و فداکاری اند. اینک، تمام امید دنیای اسلام به دانش آموزان ایران اسلامی است. همان ها که با برخورداری از لطایف روحی و باطن های صاف، با کنار زدن خواهش های تن، راه عروج جان های پاک خویش را به سوی قرب به ملکوت می گشایند. جان های پاکی که در برهه ی بازسازی معنوی با سلوک روحانی خویش، دعا و عبادت و اطاعت را از محدوده ی زندگی خصوصی به در آورده و به محیط علم و زندگی خویش؛ یعنی مدرسه کشانده اند.

همان ها که دانش بی دین و تمدن بی اخلاق و رفاه بی معنویت را درست نمی دانند.

 

 

دانش آموز ایرانی؛

دانش آموز ایرانی؛ امید جهان اسلام

دانش آموزان ایران اسلامی همواره تشنه ی علم و دانش اند. آنان با رفتار شایسته و سازنده ی خویش، الگوی راستین دانش آموزان دیگر کشورهای اسلامی هستند. اینان، چهره های برجسته و افتخارآفرین عرصه های علم و عمل، شهامت و مبارزه، پاکی و عفاف، ایثار و فداکاری اند. اینک، تمام امید دنیای اسلام به دانش آموزان ایران اسلامی است. همان ها که با برخورداری از لطایف روحی و باطن های صاف، با کنار زدن خواهش های تن، راه عروج جان های پاک خویش را به سوی قرب به ملکوت می گشایند. جان های پاکی که در برهه ی بازسازی معنوی با سلوک روحانی خویش، دعا و عبادت و اطاعت را از محدوده ی زندگی خصوصی به در آورده و به محیط علم و زندگی خویش؛ یعنی مدرسه کشانده اند.

همان ها که دانش بی دین و تمدن بی اخلاق و رفاه بی معنویت را درست نمی دانند.

 

 

رباره ي امر به معروف و نهي از منكر

امر به معروف و نهي از منکر

به نظر شما خودتون به جمله ي بالا عمل ميکنين...آيا امر به معروف و

نهي از منکر ميکنين؟؟؟ همونطور که مي دونيد «معروف» در جمله بالا يعني خوب و کلمه «منکر» يعني بد که در کل مي تونيم اونا رو اين طور خلاصه کنيم :عمل کردن به کارهاي خوب و دوري از بدي ها.همه ما بايد اين جمله رو سر لوحه کارهاي خود کنيم و هميشه در ذهن داشته باشيم ...سعي کنيم به کسي که داره کار بدي رو انجام ميده بهش تذکر بديم و اونو به کارهاي خوب دعوت کنيم و وقتي که کسي کار خوبي رو ميکنه اونو به کاري که ميکنه تشويق کنيم...آخه چي ميشه کسي که داره کار بدي رو ميکنه بهش تذکر بديم يا از عواقب کارش بگيم،آخه چرا اين کارها رو نميکنيم؟؟؟ پس از الآن به بعد سعي کنيم که اين جمله رو در ذهن داشته باشيم و بدان عمل کنيم ...

 

امام علي (ع)مي فرمايند:«هر کس امر به معروف کند به مومن نيرو مي بخشد  و هرکس نهي از منکر نمايد بيني منافق را به خاک ماليده و از مکر او در امان مي ماند.»     

 

دبستان شريعتي

زندگینامه امام محمد باقر(ع)

زندگینامه امام محمد باقر(ع)

نام مبارك امام پنجم محمد بود .

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ,بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .

القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كردهاند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

كنيه امام ابوجعفر بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .

بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد .

پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و فرزندش امام جعفرصادق ( ع ) مسائلى مانند انقراض امويان و بر سر كار آمدن عباسيان و پيدا شدن مشاجرات سياسى و ظهور سرداران و مدعيانى مانند ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانى و ديگران مطرح است , ترجمه كتابهاى فلسفى و مجادلات كلامى در اين دوره پيش ميآيد , و عدهاى از مشايخ صوفيه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پيدا ميشوند .

قاضيها و متكلمانى به دلخواه مقامات رسمى و صاحب قدرتان پديدميآيند و فقه و قضاء و عقايد و كلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراكز قدرت خلافت شرح و تفسير مينمايد , و تعليمات قرآنى - به ويژه مسأ له امامت و ولايت را , كه پس از واقعه عاشورا و حماسه كربلا , افكار بسيارى از حق طلبان را به حقانيت آل على ( ع ) متوجه كرده بود , و پرده از چهره زشت ستمكاران اموى ودين به دنيا فروشان برگرفته بود , به انحراف ميكشاندند و احاديث نبوى را دربوته فراموشى قرار ميدادند .

برخى نيز احاديثى به نفع دستگاه حاكم جعل كرده ويا مشغول جعل بودند و يا آنها را به سود ستمكاران غاصب خلافت دگرگون مينمودند .

اينها عواملى بود بسيار خطرناك كه بايد حافظان و نگهبانان دين در برابر آنهابايستند .

بدين جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وى امام جعفر صادق ( ع )از موقعيت مساعد روزگار سياسى , براى نشر تعليمات اصيل اسلامى و معارف حقه بهره جستند , و دانشگاه تشيع و علوم اسلامى را پايهريزى نمودند .

زيرا اين امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان حقيقى تعليمات پيامبر( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند , و ميبايست به تربيت شاگردانى عالم و عامل و يارانى شايسته و فداكار دست يازند , و فقه آل محمد ( ص ) را جمع و تدوين و تدريس كنند .

به همين جهت محضر امام باقر ( ع ) مركز علماء ودانشمندان و راويان حديث و خطيبان و شاعران بنام بود .

در مكتب تربيتى امام باقر ( ع ) علم و فضيلت به مردم آموخته ميشد .

ابوجعفر امام محمد باقر ( ع )متولى صدقات حضرت رسول ( ص ) و اميرالمؤمنين ( ع ) و پدر و جد خود بود واين صدقات را بر بنى هاشم و مساكين و نيازمندان تقسيم ميكرد , و اداره آنهارا از جهت مالى به عهده داشت .

امام باقر ( ع ) داراى خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامى بود .

سيرت و صورتش ستوده بود .

پيوسته لباس تميز و نوميپوشيد .

در كمال وقار و شكوه حركت ميفرمود .

از آن حضرت ميپرسيدند : جدت لباس كهنه و كم ارزش ميپوشيد , تو چرا لباس فاخر بر تن ميكنى ؟ پاسخ ميداد : مقتضاى تقواى جدم و فرماندارى آن روز , كه محرومان و فقرا و تهيدستان زيادبودند , چنان بود .

من اگر آن لباس بپوشم در اين انقلاب افكار , نميتوانم تعظيم شعائر دين كنم .

امام پنجم ( ع ) بسيار گشادهرو و با مؤمنان و دوستان خويش برخورد بود .

با همه اصحاب مصافحه ميكرد و ديگران را نيز بدين كار تشويق ميفرمود .

در ضمن سخنانش ميفرمود : مصافحه كردن كدورتهاى درونى را از بين ميبرد و گناهان دوطرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - ميريزد .

امام باقر ( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامى مانند دستگيرى از نيازمندان و تشييع جنازه مؤمنين وعيادت از بيماران و رعايت ادب و آداب و سنن دينى , كمال مواظبت را داشت .

ميخواست سنتهاى جدش رسول الله ( ص ) را عملا در بين مردم زنده كند و مكارم اخلاقى را به مردم تعليم نمايد .

در روزهاى گرم براى رسيدگى به مزارع و نخلستانها بيرون ميرفت , و باكارگران و كشاورزان بيل ميزد و زمين را براى كشت آماده ميساخت .

آنچه ازمحصول كشاورزى - كه با عرق جبين و كد يمين - به دست ميآورد در راه خدا انفاق ميفرمود .

بامداد كه براى اداى نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) ميرفت , پس از گزاردن فريضه , مردم گرداگردش جمع ميشدند و از انوار دانش و فضيلت اوبهرهمند ميگشتند .

مدت بيست سال معاويه در شام و كارگزارانش در مرزهاى ديگر اسلامى درواژگون جلوه دادن حقايق اسلامى - با زور و زر و تزوير و اجير كردن عالمان خودفروخته - كوشش بسيار كردند .

ناچار حضرت سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز كربلا و ستمهاى بيسابقه آل ابوسفيان , كه مردم به حقانيت اهل بيت عصمت ( ع ) توجه كردند , در اصلاح عقايد مردم به ويژه در مسأ له امامت و رهبرى , كه تنها شايسته امام معصوم است , سعى بليغ كردندو معارف حقه اسلامى را - در جهات مختلف - به مردم تعليم دادند ; تا كار نشر فقه و احكام اسلام به جايى رسيد كه فرزند گرامى آن امام , حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهى با چهار هزار شاگرد پايهگذارى نمود , و احاديث و تعليمات اسلامى را در اكناف و اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد .

امام سجاد ( ع )با زبان دعا و مناجات و يادآورى از مظالم اموى و امر به معروف و نهى از منكرو امام باقر ( ع ) با تشكيل حلقههاى درس , زمينه اين امر مهم را فراهم نمود ومسائل لازم دينى را براى مردم روشن فرمود .

رسول اكرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بين و با روشن بينى وحى الهى وظايفى را كه فرزندان و اهل بيت گرامياش در آينده انجام خواهند داد و نقشى را كه در شناخت و شناساندن معارف حقه به عهده خواهند داشت , ضمن احاديثى كه از آن حضرت روايت شده , تعيين فرموده است .

چنان كه در اين حديث آمده است : روزى جابر بن عبدالله انصارى كه در آخر عمر دو چشم جهان بينش تاريك شده بود به محضر حضرت سجاد ( ع ) شرفياب شد .

صداى كودكى را شنيد , پرسيد كيستى ؟ گفت من محمد بن على بن الحسينم , جابر گفت : نزديك بيا , سپس دست او راگرفت و بوسيد و عرض كرد : روزى خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم .

فرمود : شايد زنده بمانى و محمدبن على بن الحسين كه يكى از اولاد من است ملاقات كنى .سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حكمت دهد .علم و دين را نشر بده .

امام پنجم هم به امر جدش قيام كرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و معارف دينى و تعليم حقايق قرآنى و احاديث نبوى ( ص ) پرداخت .

اين جابر بن عبدالله انصارى همان كسى است كه در نخستين سال بعد از شهادت حضرت امام حسين ( ع ) به همراهى عطيه كه مانند جابر از بزرگان و عالمان باتقوا و از مفسران بود , در اربعين حسينى به كربلا آمد و غسل كرد , و در حالى كه عطيه دستش را گرفته بود در كنار قبر مطهر حضرت سيدالشهداء آمد و زيارت آن سرور شهيدان را انجام داد .

بارى , امام باقر عليه السلام منبع انوار حكمت و معدن احكام الهى بود .

نام نامى آن حضرت با دهها و صدها حديث و روايت وكلمات قصار و اندرزهايى همراه است , كه به ويژه در 19 سال امامت براى ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شايسته خود بيان فرموده است .

بنا به رواياتى كه نقل شده است , در هيچ مكتب و محضرى دانشمندان خاضعتر و خاشعتر ازمحضر محمد بن على ( ع ) نبودهاند .

در زمان اميرالمؤمنين على ( ع ) گوئيا , مقام علم و ارزش دانش هنوز -چنان كه بايد - بر مردم روشن نبود , گويا مسلمانان هنوز قدم از تنگناى حيات مادى بيرون ننهاده و از زلال دانش علوى جامى ننوشيده بودند , و در كنار درياى بيكران وجود على ( ع ) تشنه لب بودند و جز عدهاى معدود قدر چونان گوهرى رانميدانستند .

بي جهت نبود كه مولاى متقيان بارها ميفرمود : سلونى قبل از تفقدونى پيش از آنكه من را از دست بدهيد از من بپرسيد .

و بارها ميگفت : من به راههاى آسمان از راههاى زمين آشناترم .

ولى كو آن گوهرشناسى كه قدر گوهر وجودعلى را بداند ؟ اما به تدريج , به ويژه در زمان امام محمد باقر ( ع ) مردم كم كم لذت علوم اهل بيت و معارف اسلامى را درك ميكردند , و مانند تشنه لبى كه سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و يا قدر آن را ندانسته باشد , زلال گواراى دانش امام باقر ( ع ) را دريافتند و تسليم مقام علمى امام ( ع ) شدند , و به قول يكى از مورخان : مسلمانان در اين هنگام از ميدان جنگ و لشكر كشى متوجه فتح دروازههاى علم و فرهنگ شدند .

امام باقر ( ع ) نيز چون زمينه قيام بالسيف ( قيام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و كمبودحماسه آفرينان - فراهم نبود , از اين رو , نشر معارف اسلام و فعاليت علمى راو هم مبارزه عقيدتى و معنوى با سازمان حكومت اموى را , از اين طريق مناسبترميديد , و چون حقوق اسلام هنوز يك دوره كامل و مفصل تدريس نشده بود , به فعاليتهاى ثمر بخش علمى در اين زمينه پرداخت .

اما بدين خاطر كه نفس شخصيت امام و سير تعليمات او - در ابعاد و مرزهاى مختلف - بر ضرر حكومت بود , مورد اذيت و ايذاء دستگاه قرار ميگرفت .

در عين حال امام هيچگاه از اهميت تكليفى شورش ( عليه دستگاه ) غافل نبود , و از راه ديگرى نيز آن را دامن ميزد : و آن راه , تجليل و تأ ييد برادر شورشياش زيد بن على بن الحسين بود .

رواياتى در دست است كه وضع امام محمد باقر ( ع ) كه خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فكرى و فرهنگى بوده و نقش مهمى در نشر اخلاق و فلسفه اصيل اسلامى و جهان بينى خاص قرآن , و تنظيم مبانى فقهى و تربيت شاگردانى مانند امام شافعى و تدوين مكتب داشته , موضع انقلابى برادرش زيد را نيز تأ ييدميكرده است چنانكه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) ميفرمود : خداوندا پشت من را به زيد محكم كن .

و نيز نقل شده است كه روزى زيد بر امام باقر ( ع ) وارد شد , چون امام ( ع ) زيد بن على را ديد , اين آيه را تلاوت كرد : يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله .

يعنى : اى مؤمنان , بر پاى دارندگان عدالت باشيد و گواهان , خداى را .

آنگاه فرمود : انت و الله يا زيد من اهل ذلك , اى زيد , به خدا سوگندتو نمونه عمل به اين آيهاى .

ميدانيم كه زيد برادر امام محمد باقر ( ع ) كه تحت تأ ثير تعليمات ائمه ( ع ) براى اقامه عدل و دين قيام كرد .

سرانجام عليه هشام به عبدالملك اموى ,در سال ( 120 يا 122 ) زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج كرد و دستگاه جبار , ناجوانمردانه او را به قتل رساند .

بدن مقدس زيد را سالها بر دار كردند و سپس سوزانيدند .

و چنانكه تاريخ مينويسد : گرچه نهضت زيد نيز به نتيجهاى نينجاميد و قيامهاى ديگرى نيز كه در اين دوره به وجود آمد , از جهت ظاهرى به نتايجى نرسيد , ولى اين قيامها و اقدامها در تاريخ تشيع موجب تحرك و بيدارى و بروز فرهنگ شهادت عليه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاك شيعه را درجوشش و غليان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاريخ شيعه ادامه داده است .

امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به اين قيامها دست نيازيدند , كه زمينه را مساعد نميديدند , ولى در هر فرصت و موقعيت به تصحيح نظر جامعه درباره حكومت و تعليم و نشر اصول اسلام و روشن كردن افكار , كه نوعى ديگر از مبارزه است , دست زدند .

چه در اين دوره , حكومت اموى رو به زوال بود و فتنه عباسيان دامنگير آنان شده بود , از اين رو بهترين فرصت براى نشرافكار زنده و تربيت شاگردان و آزادگان و ترسيم خط درست حكومت , پيش آمده بود و در حقيقت مبارزه سياسى به شكل پايهريزى و تدوين اصول مكتب - كه امرى بسيار ضرورى بود - پيش آمد .

اما چنان كه اشاره شد , دستگاه خلافت آنجا كه پاى مصالح حكومتى پيش ميآمدو احساس ميكردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برميگيرد و خط صحيح را در شناخت امام معصوم ( ع ) و امامت كه دنباله خط رسالت و بالاخره حكومت الله است تعليم ميدهد , تكان ميخوردند و دست به ايذاء و آزار وشكنجه امام ( ع ) ميزدند و گاه به زجر و حبس و تبعيد ... براى شناخت اين امر , به بيان اين واقعه كه در تاريخ ياد شده است ميپردازيم : در يكى از سالها كه هشام بن عبدالملك , خليفه اموى , به حج ميآيد , جعفر بن محمد , امام صادق , در خدمت پدر خود , امام محمد باقر , نيز به حج ميرفتند .

روزى در مكه , حضرت صادق , در مجمع عمومى سخنرانى ميكند و در آن سخنرانى تأ كيد بر سر مسأ له پيشوايى و امامت و اينكه پيشوايان بر حق و خليفههاى خدا در زمين ايشانند نه ديگران , و اينكه سعادت اجتماعى و رستگارى در پيروى از ايشان است و بيعت با ايشان و ... نه ديگران .

اين سخنان كه در بحبوحه قدرت هشام گفته ميشود , آن هم در مكه در موسم حج , طنينى بزرگ مييابد و به گوش هشام ميرسد .

هشام در مكه جرأ ت نميكند و به مصلحت خود نميبيند كه متعرض آنان شود .

اما چون به دمشق ميرسد , مأ مور به مدينه ميفرستد و از فرماندارمدينه ميخواهد كه امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق روانه كرد , و چنين ميشود .

حضرت صادق ( ع ) ميفرمايد : چون وارد دمشق شديم , روز چهارم ما را به مجلس خود طلبيد .

هنگامى كه به مجلس او درآمديم , هشام بر تخت پادشاهى خويش نشسته و لشكر و سپاهيان خود را در سلاح كامل غرق ساخته بود , و در دو صف دربرابر خود نگاه داشته بود .

نيز دستور داده بود تا آماج خانهاى ( جاهايى كه درآن نشانه براى تيراندازى ميگذارند ) در برابر او نصب كرده بودند , و بزرگان اطرافيان او مشغول مسابقه تيراندازى بودند .

هنگامى كه وارد حياط قصر او شديم , پدرم در پيش ميرفت و من از عقب او ميرفتم , چون نزديك رسيديم , به پدرم گفته : شما هم همراه اينان تير بيندازيد پدرم گفت : من پير شدهام .

اكنون اين كار از من ساخته نيست اگر من را معاف دارى بهتر است .

هشام قسم ياد كرد : به حق خداوندى كه ما را به دين خود و پيغمبر خود گرامى داشت , تورا معاف نميدارم .

آنگاه به يكى از بزرگان بنى اميه امر كرد كه تير و كمان خود را به او ( يعنى امام باقر - ع - ) بده تا او نيز در مسابقه شركت كند .

پدرم كمان را از آن مرد بگرفت و يك تير نير بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بكشيد و بر ميان نشانه زد .

سپس تير ديگر بگرفت و بر فاق تير اول زد ... تاآنكه نه تير پياپى افكند .

هشام از ديدن اين چگونگى خشمگين گشت و گفت : نيك تير انداختى اى ابوجعفر , تو ماهرترين عرب و عجمى در تيراندازى .

چراميگفتى من بر اين كار قادر نيستم ؟ ...

بگو : اين تيراندازى را چه كسى به توياد داده است .

پدرم فرمود : ميدانى كه در ميان اهل مدينه , اين فن شايع است .

من در جوانى چندى تمرين اين كار كردهام .

سپس امام صادق ( ع ) اشاره ميفرمايد كه : هشام از مجموع ماجرا غضبناك گشت و عازم قتل پدرم شد .

در همان محفل هشام بر سر مقام رهبرى و خلافت اسلامى با امام باقر ( ع ) سخن ميگويد .

امام باقر درباره رهبرى رهبران بر حق و چگونگى اداره اجتماع اسلامى و اينكه رهبر يك اجتماع اسلامى بايد چگونه باشد , سخن ميگويد .

اينها همه هشام را - كه فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -بيش از پيش ناراحت ميكند .

بعضى نوشتهاند كه : امام باقر را در دمشق به زندان افكند .

و چون به او خبر ميدهند كه زندانيان دمشق مريد و معتقد به امام ( ع ) شدهاند , امام را رها ميكند و به شتاب روانه مدينه مينمايد .

و پيكى سريع , پيش از حركت امام از دمشق , ميفرستد تا در آباديها و شهرهاى سر راه همه جا عليه آنان ( امام باقر و امام صادق ع ) تبليغ كنند تا بدين گونه ,مردم با آنان تماس نگيرند و تحت تأ ثير گفتار و رفتارشان واقع نشوند .

با اين وصف امام ( ع ) در اين سفر , از تماس با مردم - حتى مسيحيان - و روشن كردن آنان غفلت نميورزد .

جالب توجه و قابل دقت و يادگيرى است كه امام محمد باقر ( ع ) وصيت ميكند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) كه مقدارى از مال او را وقف كند , تاپس از مرگش , تا ده سال در ايام حج و در منى محل اجتماع حاجيها براى سنگ انداختن به شيطان ( رمى جمرات ) و قربانى كردن براى او محفل عزا اقامه كنند .

توجه به موضوع و تعيين مكان , اهميت بسيار دارد .

به گفته صاحب الغدير -زنده ياد علامه امينى - اين وصيت براى آن است كه اجتماع بزرگ اسلامى , در آن مكان مقدس با پيشواى حق و رهبر دين آشنا شود و راه ارشاد در پيش گيرد , واز ديگران ببرد و به اين پيشوايان بپيوندد , و اين نهايت حرص بر هدايت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و گمراهى .

شهادت امام باقر ( ع )

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19 سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام زين العابدين ( ع ) زندگى كرد و در تمام اين مدت به انجام دادن وظايف خطير امامت , نشر و تبليغ فرهنگ اسلامى , تعليم شاگردان , رهبرى اصحاب و مردم , اجرا كردن سنتهاى جد بزرگوارش در ميان خلق , متوجه كردن دستگاه غاصب حكومت به خط صحيح رهبرى و راه نمودن به مردم در جهت شناخت رهبر واقعى و امام معصوم , كه تنها خليفه راستين خدا و رسول ( ص ) در زمين است , پرداخت و لحظهاى از اين وظيفه غفلت نفرمود .

سرانجام در هفتم ذيحجه سال 114 هجرى در سن 57 سالگى در مدينه به وسيله هشام مسموم شد و چشم از جهان فروبست .

پيكر مقدسش را در قبرستان بقيع - كنارپدر بزرگوارش - به خاك سپردند .

زنان و فرزندان

فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشتهاند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق ( ع ) و عبدالله كه مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود .

ابراهيم و عبيدالله كه از ام حكيم بودند و هر دو در زمان حيات پدر بزرگوارشان وفات كردند .

على و زينب و ام سلمه كه از ام ولد بودند .

 

تبريك هفته كتاب و كتاب خواني

فرا رسيدن  هفته ي كتاب و كتاب خواني بر شما دوستداران علم ودانش مبارك باد.

مدارس امام خميني (ره)و شريعتي