«به نام خدایی که وجودم تنها به خاطر عشق به اوست.»

خدایا چه آسان می توان تو را دوست داشت ،
بی هیچ تکلف و بهانه ای .
بهشت همین حیاط کوچک خانه ماست ،
وقتی فرشته ها برای شنیدن نام تو از دهان من ،
از پله های عرش پایین می آیند.




خدایا!

چه تنگ و تیره و تاریک است، راهی که دلالت تو در آن نیست

و چه روشن و حقیقت نما و منیر، راهی که هدایت تو در آن است

خدایا!

آن دلی که لطافت حضور تو را ندارد، از هر عشق و خوبی و لطف خالیست

خدایا!

در جاده ای که نسیم عنایت تو نمی وزد و ماهتاب رحمت تو نمی تابد

کدام دل، راه به حقیقت تو می برد؟

خدایا!
. . . . .






خدایا

پرنده ی کوچک وجودم، چگونه شکر وسعت آسمان تو گوید

و پاهای خرد و خسته ام، چگونه جاده ی بی انتهای ثنای تو گوید

چگونه شکر تو گویم که سراپای وجودم غرق در نعمت های توست

تویی که مرا به زینت ایمان آراسته ای

و در خیمه ی لطفت منزل داده ای

تویی که گردنبند ناگسستی منت هایم را بر گردنم آویخته ای

و ...




خدایا!

تشنگی عمیق من و باران مداوم و بی حد و حصر تو

مرا از اقامت در زیر خیمه ی شکرت بازداشته است

و دست یاری هر لحظه ی تو

در نشیب و فراز صخره های صعب زندگی

مرا از اندیشه ی پرتگاه های ناسپاسی واگذاشته است...




الهی!
از خود ناامیدم، از رحمت خود امیدوارم کن


الهی!
به جرم خویش درمانده ام، لطف خویش را در کارم کن

الهی!
دردم دوا تو دانی، به دیگری مگذارم

الهی!
اگر چه گناهکارم، جز تو کسی ندارم، به دیگری مسپارم

الهی...