واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت و از جهنم حرفي نمي زد.يکي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بيندازد گفت:اي آقا،شما هميشه از بهشت تعريف مي کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد.واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد.بهشت است که چون نمي رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد

 

 

حکمت صحت

پنج چيز است که به هر کس دادند،زمام زندگاني خوش در دست وي نهادند،اول صحت بدن،دوم ايمني،سوم سعت رزق،چهارم رفيق شفيق و پنجم فراغت و هر که را از اينها محروم کردند در زندگاني دَر خوش را بر وي بستند

  لغزش

روزي ابوحنفيه از راهي مي گذشت.کودکي را ديد که در گل مانده بود.گفت گوش دار تا نيفتي. کودک گفت:افتادن من سهل است،اگر بيفتم تنها باشم.اما تو گوش دار که نيفتي،چون اگر پاي تو بلغزد همه مسلماناني که دنبال تو روانند خواهند افتاد و آن زمان برخاستن همه کار دشوار است

نيت

شخصي ساده لوح به نماز جماعت ايستاده و چنين نيت مي کرد:هرچه در عمرم گناه کردم ام و هرچه هم بعد از اين گناه مي کنم به گردن پيش نماز حاضر،قربتاً الي الله...

 

توکل

از مرغان هوا توکل بياموز،چون بامداد هر روز،هر کدام از لانه و آشيانه خود بيرون مي آيند،بيزار از خود و بيزار از خلق،چون شب درآيد چينه دان آنها پر از دانه و به آشيانه خود بر مي گردند.اگر بر خدا توکل کنيد و مثل مرغان پي دانه رويد،خداوند روزي شما را مقرر و برجا نهاده است

نکته اي درباره روح

بدان که روح آفتابي است که بر بدن تابيده و نور آن از روزن چشم و گوش و غير آن پيدا مي شود. هر گاه دو شخص را چشم بر چشم افتد،اتصالي خاص ميان روح ايشان بوجود مي آيد.بنابراين مي گويند فلان کس نظر يافته است و اين است سر محبت مردم در وقت ملاقات و زوال آن در حين مفارقت

 

قبله دل

شبلي عارف بزرگوار گفته است:" قبله سه اند:قبله عام،قبله خاص،قبله خاص خاص. قبله عام کعبه است،قبله خاص عرش خداوند است و قبله خاص خاص دل مريدان و جان عارفان است که آن را قبله دل هم گفته اند "

خلقت ملخ

 

خداوند سبحان ملخ را بصورت 9 حيوان خلق فرموده است.صورت مانند اسب،چشم مانند فيل،شاخ عين گوزن،گردن شکل گاو،سينه مثل شير،شکم مثل عقرب،ران مثل شتر،دم مثل مار و پا چون شترمرغ

 

ضايع ترين اشياء

عقلا گفته اند:
پنج چيز در جهان ضايع ترين اشياء است: " چراغ در پيش آفتاب "،" باران در شورستان "،" زن زيبا و جميل در دست مرد نابينا "،" طعام لذيذ در پيش آدم سير "،" علم و سخن هاي خوب در سينه مرد حاسد "

 

 

 قرارگاه ايمن

بزغاله اي بر بلندي ايستاده بود.گرگي از آنجا بگذشت،بزغاله وي را دشنام دادن گرفت.گرگ گفت تو مرا دشنام نمي دهي بلکه مکان بلندي که تو بر آن جاي گرفته اي دشنامم مي دهد

 

  نعمت عافيت

يک از دوستان بشر حافي به وي گفت:من آن وقت که نان و خالص و خالي بدست آوردم،نمي دانم آن را با کدام نان خورش بخورم؟ فرمود که: نعمت عافيت را بر ياد آور و آن را نان خورش خويش انگار

 

پيش بيني

وقتي دختر به روي مردي لبخند مي زند آن مرد اگر دورانديش و سياستمدار باشد از همان وقت خود را براي حوادث و مصائب گوناگون از جمله تهيه مسکن،کرايه خانه،مخارج پزشک و بيمارستان و زايشگاه،تأمين لباس و پوشاک و پرداخت شهريه بچه ها آماده مي کند

 

 

سئوال زن از پيامبر(ص)

روزي زني کودکي در بغل داشت و نان هم مي پخت،پيغمبر اکرم(ص)از آنجا مي گذشت،زن جلو حضرت را گرفت و گفت:يا رسول الله،شما فرموده ايد که خداوند بر بندگان خود مهربان است از مادر به فرزند خود.در حالي که مادري حاضر نيست فرزند خود را در تنور بسوزاند. حضرت چشم هايش پر از اشک شد و فرمود:خداوند هم کسي را به آتش دوزخ نمي سوزاند مگر آن کسي که به يکتايي خدا معتقد نباشد

 

 

 

جوانی 

گوته دانشمند آلماني گفته است:جواني منزلي است که ما بين مسافت کودکي و پيري واقع شده است،ايام سلطنت و کاميابي زندگاني در آنجا مي گذرد.دوکلوس مي گويد:جواني گرهي است که رشته طفوليت را به کهولت پيوند مي دهد 

نيکو صورت

پسر کوچک ملاالدين از خانه بيرون آمد. يکي از دوستان سراغ ملا را گرفت و گفت: پدرت کجاست؟ پسر جواب داد: در خانه است و به خدا دروغ مي گويد. پرسيد: مگر چه مي گويد؟ پسر گفت: راستش پدرم از صبح تا حالا آينه در دست گرفته است و در آن صورت خود را مي بيند و مي گويد: خدايا شکرت که سيرت و صورت مرا نيکو آفريدي!

 

 

 

ثواب صدقه

ملانصرالدين گوسفند مردم را مي دزديد و گوشتش را صدقه مي کرد. از او پرسيدند: اين چه کاريست که مي کني؟ ملا جواب داد: ثواب صدقه با بره دزدي برابر است فقط در ميان پيه و دنبه اش توفير است!

 

 

 

 

 ملاي امانت دار

ملانصرالدين در صحرايي نشسته بود و داشت مرغ برياني را مي خورد. رهگذري به او رسيد و گفت:ملا! اجازه بدهيد من هم يک لقمه بردارم. ملانصرالدين جواب داد: خير اجازه نمي دهم چون مال کسي است. رهگذر گفت: شما که خودتان مشغول خوردنش هستيد. ملا گفت: درست است، ولي صاحب اين مرغ آن را به من داده تا من آن را بخورم نه کس ديگري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ملاي خوش شانس

روزي پانصد دينار از پولهاي ملا را دزديدند. ملا به مسجد رفت و دست به دعا برداشت که: خداوندا کاري کن که پولهاي من پيدا شود. يکي از تاجرهاي شهر هم که کشتي اش در حال غرق شدن بود آنجا بود. او هم از خدا مي خواست که اموالش سالم به دستش برسد و اگر دعايش مستجاب شود پانصد دينار به ملا بدهد. خبر دادند که اموال تاجر سالم هستند و کشتي اش را از غرق شدن نجات داده اند. تاجر طبق قولي که داده بود پانصد دينار به ملا داد. ملانصرالدين گفت: اگر هزار دينار به رمال مي دادم نمي توانست پيش بيني کند که پول من از اين راه پر پيچ و خم بدستم برسد

 

 

 

 

 

بذله گو

دو نفر بذله گو در راه به يکي از همسايگان خود که مرد حاضر جوابي بود برخوردند و خواستند به اصطلاح سر ضرب متلکي به او گفته باشند.يکي از آنها گفت:ما دو نفر با هم بر سر شما شرطي بسته ايم،چه بهتر که از خودت بپرسيم. من مي گويم شما احمقي و رفيقم مي گويد که نه ديوانه است.حال خودت بگو کدام شرط را برده ايم؟ آن مرد فوري بين آن دو قرار گرفت و گفت:من الان بين يک احمق و يک ديوانه قرار گرفته ام

 

 

 

 

علت زندگي

ملا به آشنايي گفت: راستي فلاني خبر داري رفيقمان عمرش به دنيا کوتاه بود و مرد. رفيقش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟ ملا گفت: آن بيچاره علت زندگيش معلوم نبود چه برسد به علت مرگش.

 

 

 

جاهل و دانا

جاهلي که روي حسادت از مرد فاضلي کينه به دل گرفته بود ، در راه جلو وي را گرفته و گفت :
بخدا قسم اگر يک سخن زشت به من بگويي ، به جاي آن ده سخن زشت و ناگوار نثارت ميکنم.
مرد فاضل با گونه اي متبسم و خونسرد گفت :
برعکس اگر شما ده سخن زشت نثار من کني ، از من حتي يک سخن زشت و بد نخواهي شنيد دوست عزيز.
آن مرد شرمنده شد و راه خود را پيش گرفت و رفت.

 

 

 

 

  دو ضرب المثل

کرماني ها مي گويند:
«روز بد خوب مي شود ولي آدم بد خوب نمي شود»
«خويي که ماما آورده است،مگر مرده شوي ببرد»

 

 

 

 

رموز و الفباي قرآن

مفسرين قرآن و عارفان رموز آن ، تا آنجا که قابل تشخيص و فهم استنباط قرار داده اند چنين نوشته اند که :
در هر حرفي ارادتي ، در هر کلمتي اشارتي ، در هي آيتي زيادتي ، در هر آيتي رعايتي و در هر سورتي سرايت و سعادتي است.
و نيز در هر الفي آلائي ، در هر بائي بهايي ، در هر تائي تحفه اي ، در هر ثائي ثوابي ، در هر جيمي جزايي ، در هر حائي حيايي ، در هر خائي خيالي ، در هر دالي دوايي ، در هر ذالي ذوقي ، در هر رائي راحتي ، در هر زائي زيادتي ، در هر سيني سنايي ، در هر شيني شعاعي ، در هر صادي صفايي ، در هر ضادي ضيائي ، در هر طائي طهارتي ، در هر ظائي ظرافتي ، در هر عيني عنايتي ، در هر غيني غنيمتي ، در هر فائي فايدتي ، در هر قافي قربتي ، در هر کافي کرامتي ، در هر لامي لولئي ، در هر ميمي منتي ، و در هر نوني نوري ، در هر واوي والايي ، در هر هائي همتي و در هر يائي يمني و برکتي است.

 

 

 شهادت به وحدانيت

شبلي عارف بزرگ را در حال احتضار گفتند شهادت بگوي :
گفت :
شهادت نفي غير است و اثبات او آنرا که بايد نفي کرد موجود نيست و آنکه جز او هيچ نيست از اثبات مستغني . با نابود چگونه اثبات بود کند و معدوم چگونه اظهار وجود .

 

 

 

 نکته

نويسنده مشهوري در يادداشتهايش نوشته بود " اگر کودکي بجاي کاغذ و قلم،يک بار کدو و کلم به من داده بود،حالا سرمايه دار بزرگي بودم "

 

 

 

 تخصص

از وکيلي پرسيدند در چه رشته اي تخصص داريد
گفت در شمردن پول

 

 

 

عيب دوست

حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند«زياده از حد در جستجوي عيب دوست خود مباش،و گرنه هميشه بي ياور خواهي بود،زيرا احدي خالي از عيب نيست

 

 

 

 

 

نا خلف

در محفلي که جمعي از اهل فضل و ادب حضور داشتند،جواني داد سخن داده و از پدر مرحوم خود بد مي گفت،در بين صحبت گفت:پدر من يک اشتباه بزرگي مرتکب شد که من هرگز او را نمي بخشم، مي دانيد آن اشتباه چه بود؟! يکي از حضار با صداي بلندي گفت:آن اشتباه اين بود که تو را بوجود آورد