شاید این جمعه بیاید شاید...


تا كي به شـكل خاطره اي گم ببينمت
درعطر سيب و مزه ي گندم ببينمت
من آن هميشه چشم به راهم به من بگو
يك جمعه در هزاره ي چندم ببينمت؟
در كوچه هاي يافـتنت پرسـه مي زنم
شايد كه در ميـانه ي مردم ببينمت
در خشكسال شادي و در قحـط عاطفه
با يك سبـد اميد و تبـسـم ببينمت
امشب دوباره گريه ي من در غزل تنيد
شـايد ميان بغـض و ترنّـم ببينمت
باید که باشی و معنا کنی مرا
تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت
درعطر سيب و مزه ي گندم ببينمت
من آن هميشه چشم به راهم به من بگو
يك جمعه در هزاره ي چندم ببينمت؟
در كوچه هاي يافـتنت پرسـه مي زنم
شايد كه در ميـانه ي مردم ببينمت
در خشكسال شادي و در قحـط عاطفه
با يك سبـد اميد و تبـسـم ببينمت
امشب دوباره گريه ي من در غزل تنيد
شـايد ميان بغـض و ترنّـم ببينمت
باید که باشی و معنا کنی مرا
تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 22:47 توسط حسام
|