عاشق امام باش تا امام عاشقت باشد
عاشق امام باش تا امام عاشقت باشد
یَزید بن ثُبَیطِ عبدی بصری
یَزید بن ثُبَیطِ عبدی بصری از شیعیان و از اصحاب «ابی الاَسود» بود. او مردی شریف در بین قوم خویش بوده است. ایشان دارای ده فرزند پسر بود که آنها را به رفتن نزد امام دعوت کرد و گفت: کدام یک از شما با من به پیش میافتد؟ دو نفر از فرزندانش به نام «عبدالله» و «عبیدالله» به او پاسخ مثبت دادند. وی در همان خانه ماریه، دوستان را چنین مورد خطاب قرار داد: من قصد خروج دارم، چه کسانی با من همراه میشوند؟ در پاسخ به او گفتند: ما از یاران ابن زیاد بیم داریم. او در پاسخ گفت: به خداوند سوگند اگر همگان سخت پایمردی کنند، در برابر همت و طلب من خار و بیمقدارند. او از خانه خارج شد، پس از او دو فرزندش و اصحابش، «عامر» و غلامش، و نیز «سیف بن مالک» و «ادهم بن امیه» نیز خارج شدند. آنها بیابان خشک و بی آب و علف را پیمودند تا که در ابطح مکه به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام ملحق شدند و خیمهای در کنار امام برافراشتند. یزید بن ثبیط قدری استراحت کرد. سپس به خیمه امام حسین علیهالسلام رهسپار شد تا حضرت را ملاقات کند. همین زمان بود که به امام خبر رسیده بود که یزید بن ثبیط به منزلگاه امام فرود آمده است. حضرت از این و آن سراغ او را میگرفتند تا به خیمهگاهش فرود آمدند. به امام گفته شد او به سوی محل سکونت شما رفته است. امام در اردوگاه یزید به انتظار نشستند. تا این که یزید بازگردد. از آن طرف كه به یزید بن ثبیط که امام را نیافته بود، خبر داده شده بود که امام به دنبال او آمدهاند. به خیمهگاه برگشت. همین که چشمش به سرور آزادگان عالم افتاد این آیه را تلاوت کرد: «قُل بِفَضلِ الله، وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلیَفرَحوُا»؛ بگو به فضل خدا و رحمتش، پس به آن دلشاد باشید
فتنه، جانباز صفين را قاتل حسين مي کند...
شمربن ذی الجوشن
شمر از ياران حضرت علي (ع) بود و در رکاب آن حضرت در جنگ صفين جانباز شد ولي با گردشي حيرت آور از فرماندهان خشن و جنایتکار سپاه کوفه و شام در کربلا مي گردد که از مهمترین جنایات شرم آور او، بریدن سرمبارک امام حسین(ع) است . برای پی بردن به عمق جنایات او این واقعه حزن آور را مرور می کنیم: تنها امام حسین(ع)باقی مانده بود. سپاه خون آشام کوفه و شام از هرسو حضرت را هدف تیر و سنگ و شمشیر و خنجر قرار داده بودند. ناگهان شمر با جماعتی بین امام و خیمه های عشق قرار گرفت. آن ها به خیمه ها نزدیک و نزدیک تر شدند. امام(ع)چون حرکت آن ها رابه سوی خیمه ها دید; فریاد برآورد: «ویلکم یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون یوم المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم » ; وای برشما ای پیروان آل ابوسفیان! اگر شما دین ندارید و از حساب روز قیامت نمی ترسید، پس لااقل، در دنیای خود آزادمرد باشید. شمر در پاسخ امام فریاد زد: ای پسرفاطمه! چه می گویی؟! امام فرمود: من با شما می جنگم، شما با من. زن ها تقصیری ندارند، از گمراهان و متجاوزان خود جلوگیری کنید و تا زنده ام متعرض حرم من نشوید. شمر گفت: ای پسرفاطمه! متعرض حرم نخواهند شد. آن گاه شمر به سپاه خود خطاب کرد: همه متوجه حسین(ع)شوید وکار او را تمام کنید. باردیگر حمله شروع شد. حضرت همچنان می جنگید. بدنش سرچشمه ای دهها جویبار خون شده بود. ظالمی به نام «صالح بن ذهب » پیش آمدو ضربتی بر ران حضرت وارد کرد. حضرت نقش زمین شد
اي کاش ما هم کربلا بوديم ...
سلام بر كسی كه اگر با تو دركربلاء مى بود، باجانش (دربرابرِ) تیزىِ شمشیرها از تو محافظت مى نمود، و نیمه جانش را به خاطر تو بدست مرگ مى سپرد، و در ركاب تو جهاد میكرد، و تو را بر علیه ستمكاران یارى داده، جان وتن و مال وفرزندش را فداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تو مى بود،